تبليغاتX
LOVELY






















LOVELY

وعشق صدای فاصله هاست.صدای فاصله هایی که غرق ابهامند. (سهراب سپهری)

گاهی گمان نمیکنی ولی میشود،

گاهی نمیشود که نمیشود،

گاهی هزار دور دعا بی اجابت است،

گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود،

گاهی گدای گدایی بخت باتو نیست،

گاهی تمام شهر گدای تو میشود...

(دکترشریعتی)

 

مادرم میگفت عاشقی یک شب است و

پشیمانی هزار شب...

هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب

عاشقی

نکردم...

(بازم دکی شریعتی!)

 

بدوید ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 20:36 توسط سارا| |

سلااااااااااااام بروبکس باهال وبامعرفت...

حال واحوالتون چطوره؟

شرمنده بخدا وقتی آپ میکنم نمیتونم به همه سربزنم وخبربدم

آخه مامانم ازنیم ساعت که بیشتر میشه دیگه یه سره میگه

بسه...بیا بیرون...دیگه منم به هرکی که وبش زودتر باز بشه

خبرمیدم(البته بعضی ازدوستان خیییییییییلی بامعرفتن ومنم حتما

بهشون خبرمیدم،حساب اونا جداس...)

بگذریم...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 1:12 توسط سارا| |

سلام به همه دوستای خوبم...خوبین؟چه خبرا؟

اول از همه خواستم به بعضی از دوستان بگم که نظرخصوصی خارج از

محدوده نذارین...کسایی که نظر گذاشتن میدونن منظورم چیه...اینو گفتم که

خودتونو تو زحمت نندازین.به قول داش آرمین این دوستیا مجازی بمونه بهتره...

خب بگذریم حالا بدوید برید ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 19:24 توسط سارا| |

سلاااااااااااااااااااااااااااام دوستان خوب وبامعرفت خودم.

حال واحوالتون چطوره؟خوبید؟بعداز تقریبا یه ماه اوووووووووووومدم

اول ازهمه بایدتشکرکنم که تواین مدت که نبودم بهم سرمیزدید و وبمو گرم

نگه میداشتید وبعد باید معذرت خواهی کنم که دیر آپ کردم.بالاخره امتحان

داشتم وهزار بدبختی دیگه...

راستی دیشب رئال وبارسا بازی داشتن و...رئال 2-1باخت...

دیگه دارم ناامید میشم.چرا رئال از بارسا نمیبره؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه تسلیت به همه رئالیا..........

خب بیخیال دیگه...الانو دریابید...

یکشنبه امتحانام تموم شد(با امتحان زیست!!!)امتحانامو(به جز یکی!!!)

خوب دادم ولی همون یکی(فیزیک) جای همه رو پر میکنه و...بدبختی...

اصلا فکرشم نمیکردم بخوام این امتحانمو انقدر بد بدم...هنوز تو شوکم...

بعداز امتحانا زده بود به سرم که تغییررشته بدم برم ریاضی وآخرسر

کنکور تجربی بدم ولی اولندش همه گفتن نمیخواد،همین رشته ت رو

بخون،بعدشم استخاره کردم دراومد مانعی نیست،اختیار باخودمه ولی

به هدفم نمیرسم!!!منم نیست عشق پزشکی...تصمیم گرفتم خیییییییییییلی

استوار به راه خودم ادامه بدم به امید اینکه دکتر بشیم...

آی تو امتحانا تقلب کردیم...البته من بیشتر نقش رسوندن داشتم! تا سرم

بالا میومد هزار تا نگاه درحال انتظار(امدادغیبی!!!)بهم نگاه میکرد...

منم همزمان به دونفر میرسوندم والبته تقلبم گرفتم ولی کم...

امتحان زیست هم که غول امتحانا بود!!! به خوبی وخوشی گذشت...

حالا بایدببینیم معلم گل سختگیرمون(خداخیرش بده!!!)وقتی صحیح

میکنه چند میشیم...دو،سه تا سوالش بیشتر تو کتاب پیدا نمیشد...

باید ازبین اینایی که خونده بودیم یه چی سرهم میکردیم مینوشتیم!

هی...بگذریم...یکی از دوستان توی آپ جدیدش درباره پزشکان

زحمتکش(که منم جزوشونم!!!)نوشته وبه دوستان در تعیین

رشته کمک کرده حالا من تو ادامه مطلب یه مطلب توپ گذاشتم

که خوندنش خالی ازلطف نیست وشامل همه رده های سنی میشه و

به همه کمک میکنه...

پس بدوید برید ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 0:30 توسط سارا| |

سلا دوستان خوبید؟ببخشید نمیتونم خیلی بمونم فقط اومدم سال

۲۰۱۲

روتبریک بگم وبرم.سال خوبی داشته باشید...

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 21:34 توسط سارا|

بچه که بودم بستنی ام راکه گاز میزدند،قیامت به پا میکردم؛

چه بیهوده بزرگ شدم؛

روحم راگاز میزنند ومیخندم...

(دکتر شریعتی)

 

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم بردوست

کنج هردیوارش دوست هایم بنشینند

آرام گل بگو گل بشنو...

هرکسی میخواهد وارد خانه پرعشق وصفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند

شرط وارد گشتن شست وشوی دلهاست

شرط آن داشتن یک دل بی رنگ وریاست

بر درش برگ گلی میکوبم،

روی آن باقلم سبز بهار مینویسم

"خانه ی ما اینجاست"

تاکه سهراب نپرسد دیگر

"خانه دوست کجاست؟"

 

دوستان برید ادامه مطلب کارتون دارما....


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 23:52 توسط سارا| |

سلااااااااااااااااااااااااااااااام به دوستای گل خودم.امیدوارم حال همتون خوب باشه.

ببخشید دیرآپ کردم وممنون که بهم سرمیزدید.

هفته پیش امتحانای نیم ترمم تموم شد واون معدل قبلیه که گفته بودمو باید توخواب

ببینم(البته برای نیم ترم چون ترمو میخوام بترکونم)خلاصه جدیدا که حساب کردم

دیدم میشم 27/19 یعنی افتضاحی به بار آوردم به چه بزرگی!!!

حالا بذارید یکی ازسوتیای باهالی که دوستم تواین چندوقته داده روبنویسم.

امتحانا که تموم شد معلما(خدا خیرشون بده!!!)شروع کردن به گرفتن امتحانای

کلاسی.معلم دینیمون گفت جلسه بعد امتحان میگیرم که دوستم(مثلا)اومد

اعتراض کنه گفت"خانم بذاری آب دهنمون خشک شه!!!" حالا میخواست بگه"

بذارید عرقمون خشک شه ها...ماهم چیز زیادی نگفتیم.اثرات امتحانه دیگه...

بگذریم انقدر تو مدرسه ازامتحان حرف زدیم خسته شدم.

دوستم یه مطلبی بهم گفت خیلی قشنگ بود گفتم واسه شما هم بذارم.

من خودم شنیده بودم پری دریایی وقتی عاشق میشه تبدیل به حباب میشه(چقدر

غم انگیز!)ولی دوستم گفت پری دریایی وقتی عاشق میشه وبعدش عشقش بهش خیانت میکنه تبدیل به حباب میشه...

نمیدونم خوشتون اومد یانه ولی من خیلی این مطلبو دوست دارم. پری دریایی

به حباب تبدیل میشه حالاببینید ما آدما وقتی بهمون خیانت میشه چقدر داغون

میشیم.به نظرمن وقتی دلت میشکنه حباب بشی بهتراز اینه که یه عمر زندگی

کنی با قلب شکسته...

نظر شما چیه؟؟؟منتظر جوابای قشنگتون هستم.

همتونو دوست دارم.فعلا...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 19:52 توسط سارا| |

سلام دوستان.حال واحوالتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امتحانام امروزتموم شدومیتونم ۵روز استراحت کنم

خودم حساب کردم معدلم میشه۶۳/۱۹دعا کنیدپایین تر نشم

اومدم تاسوعا وعاشورا روتسلیت بگم وبرم...

تسسسسسسسسسلیت...

بازم یادآوری میکنمم دعا یادتون نره

فعلا

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 19:49 توسط سارا| |

سلام به دوستان گلم که بااینکه دوهفته ای نبودم بهم سرمیزدن

امتحانای نیم ترمم شروع شده والانم باکلی بدبختی اومدم که فقط بگم

"ماه محرم رو بهتون تسلیت میگم"

آپ بعدیم هفته دیگه س که هم امتحانام تموم میشه هم محرم...

وای محرم...دوباره هیئتا ودسته ها.امام حسین هم که قربونش برم

تو دنیا یه دونه س.

خوب فعلا زیاد نمینویسم.فردا هم امتحان زبان انگلیسی دارم باید برم

یه دوربخونم...

خلاصه همتونو دوست دارم دیگه.راستی دع یادتون نره ها.

خواهشا وسط دعاتون یه یادی هم از مابکنید.ثواب داره...

فعلا...

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 20:3 توسط سارا| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام...

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

من که عالیم...آخه امروز مسابقه والیبال داشتیم وبردیم...

وااااااااااااااااای که چقدرحال داد.هردوتا ست روبردیم.بازیمون

ساعت8:50صبح بود.من شبش ساعت 1خوابیدم وصبحش ساعت 5

بیداربودم.

مسابقه بعدیم پنجشنبه هفته دیگه س.توروخدا دعا کنید...

تابعد...

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 23:41 توسط سارا| |